۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

زلزله

زلزله ، خطری است که زمان و مکان نمی شناسد اما اگر آموزش های لازم ارایه شود آسیب های جانی و مالی این رخداد جوی به مراتب کم تر خواهد بود.
کارشناسان هشدار می دهند:
1-تمامی تابلوها رابه دیوار مهار کنید.از نصب تابلو بالای مکان خواب خود و فرزندانتان خودداری کنید.
2-کتابخانه ، کمدلباس ، ساعت دیواری ، رایانه و هرچیزی را که احتمال سرنگونی آن وجود دارد مهار و از مکان خواب ، دور کنید.
3- تخت خواب رادرکنار پنجره به ویژه پنچره های بدون پرده های قرارندهید.
4-میز رادر مسیر خروج از اتاق قرار ندهید.
5- نحوه قطع جریانهای آب وبرق وشوفاژوگاز را به اعضای خانواده آموزش دهید.
6- پیش از وصل برق یا روشن کردن وسیله برقی واستفاده از کبریت از نشت نکردن گاز مطمئن شوید
7- تلفن همراه را همیشه شارژ و کنارخود داشته باشید.
*آشنایی با جعبه امداد ونجات زلزله:
1-استفاده از یک جعبه فلزی محکم برای نگهداری لوازم وتجهیزات لازم پس از زلزله ودر محلی که پس از رخداد در دسترس باشد ضروری است.فهرست لوازم مورد نیاز بدین شرح است:کپسول آتش نشانی، چراغ قوه، آب معدنی حداقل یک بسته،انواع کنسرو،چاقو،چنگال،قاشق،ناخن گیر،پتو، یک نقشه شهر، کیف کمکهای اولیه با تجهیزات دارویی مورد نیاز، لباس و...........
*نحوه عملکرد به هنگام زلزله:
1-ازپیش ، مسیرهای خروج از ساختمان رادر ذهن تکرار کنید وبا خانواده به صورت مانور چند بار این تمرین را انجام دهید.
2- یک میز محکم فلزی یا نهارخوری،گوشه دیوارهای اصلی و چارچوب در می توان نقاط امن در نظر گرفت.
3-متعلقات خودروها از جمله بنزین،روغن وغیره را چک وکنترل نمایید.
*نحوه عملکرد پس از زلزله:
الف) ساختمان شمادرمقابل زلزله مقاومت کرده است:
1-برای شروع حرکت در خانه دقت کنید تابه خاطر بریدگی، پایتان آسیب نبیند.
2-می توانید به کمک ملحفه یا تکه ای ازلباس خودبا یک کتاب نازک که بتوان به آن انحنا داد ، کفش بسازید.
3-دقت به بوی گاز داشته باشید احتمال آتش سوزی بالاست.
4- در حرکت بسوی بیرون گروهی حرکت نکنید.
5- ابتدا خانواده رادرخیابان روبروی منزل اسکان دهید سپس برای جمع آوری لوازم مورد نیاز به داخل برگردید.
ب) ساختمان مسکونی شما در مقابل زلزله مقاومت نکرده است:1
-پیش ازفریاد زدن ببینید درچه وضعیتی هستید.
2-از سروصدای بی خود وایجاد هیجان مضاعف خودداری کنید.
3-از انجام حرکتهایی که منجر به ریزش آوار می شود خودداری کنید.
4-برای آگاه ساختن گروههای نجات از وجود شما می توان از روش ضربه زدن استفاده کنید. دستان و پاها را درصورت امکان به اشیای و به شرط ریزش نکردن ، بزنید.
5-بیشتر گوش دهید وکم تر صدا بزنید.شما دست کم تادوروز براثر تشنگی نخواهید مرد و تا هفت روز غذا نخوردن را می توانید با هوشیاری تحمل کنید.
6-اگر درفضای پیرامونتان مکانی را امن تراز بقیه جاها می بینید سرتان رادرآن محل قراردهید.کارشناسان تاکید می کنند به رطوبت خاکهای اطرافتان دقت کنید چون احتمال شکستگی لوله آب خانه وجود دارد. اگر به آب سالم دسترسی یافتید تا آنجا که امکان دارد بنوشید.

M I S T A K E

If a barber makes a mistake,It's a new style
If a driver makes a mistake,It is an accident
If a doctor makes a mistake,It's an operation
If an engineer makes a mistake,It is a new venture
If parents makes a mistake,It is a new generation
If a politician makes a mistake,It is a new law
If a scientist makes a mistake,It is a new invention
If a tailor makes a mistake,It is a new fashion
If a teacher makes a mistake ,It is a new theory
If a student makes a mistake,It is a MISTAKE

عشق براي تمام عمر

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد.
عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخم‌هاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:
"بايد ازت عکسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه!"
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.
پرستاران از او دليل عجله‌اش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم.
پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد!
پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي‌داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟
پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است...!

هفت توصيه ساده براي حفظ سلامتي


متخصصین تغذيه مي گويند با انجام کارهاي ساده اي در روز مي توان به بهبود و حفظ سلامتي خود کمک کرد.توصيه هايي که ممکن است ما آن را خيلي مهم و جدي تلقي نکنیم، اما نقش زيادي در سلامتي مان دارد اين است:
1- قرص را با آب سرد نخوریم.
2- پس از ساعت 5 بعدازظهر ، غذاي سنگين و پرحجم مصرف نکنیم.
3- براي حفظ سلامتي بايد ميزان مصرف چاي را کاهش داده و بیش از دو بار در روز ننوشید.
4- صبح ها بيشتر و شب ها کمتر آب بنوشیم.
5- سعي کنيم هنگامي که تلفن همراه در حال شارژ شدن است، فاصله خود را از شارژر تلفن همراه حفظ کرده و به مدت طولاني از تلفن همراه استفاده نکنيم،بهتر است تلفن را با گوش چپ پاسخ داد.
6- بهترين ساعت براي خواب شب از ساعت 10 شب تا 6 صبح است.
7- در مورد داروهايي که بايد در هنگام خواب مصرف شوند توصيه می شود،فورا پس از مصرف دارو نخوابيم.

زوج بدون فرزند...

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر میبردند ..با هرکسی که توانسته بودند مشورت کرده بودند اما بی نتیجه ..
تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند .
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند ..او در جواب اون زوج گفت:ناراخت نباشید من مطمئنم که خداوند دعا های شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود ..
با این وجود ..من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم ..
قول میدم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای اسنجابت دعای شما شمعی روشن کنم
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند
قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه ..بازگشت و گفت ..من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل میشه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد...
اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید ..ولی قول میدم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت .
یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت میکرد . یادش افتاد به قولی که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد ...و رسید به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند ..
زنگ در را به صدا در آورد
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود ..خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلو غی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود .
کشیش گفت :فرزندم ..میبینم که دعاهاتون مستجاب شده ..حالا به من بگو شوهرتون کجاست ..تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم
زن مایوسانه جواب داد :اون نیست ..همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد
کشیش پرسید:شهر رم؟؟؟آخه واسه چی رفته رم؟؟
..رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین... خاموشش کنه

ده عادت مهم مخرب مغز

1- عدم مصرف صبحانه : افرادي که صبحانه نمي خورند سطح قندخون پائين تري خواهند داشت ، اين مسئله منجر به نرسيدن مقدار کافي مواد غذائي به مغز و در نتيجه دژنراسيون ( تحليل بافت ) مغز خواهد شد .
۲ - پرخوري : پرخوري باعث سفتي شريانهاي مغزي و در نتيجه منجر به کاهش قدرت مغز مي شود .
۳ - دخانيات : مصرف دخانيات باعث چروکيدگي متعدد مغز و در نتيجه بيماري آلزايمر مي شود .
۴ - مصرف زياد قند : مصرف زياد قند مي تواند باعث تداخل در جذب پروتئين ها و ساير مواد غذائي و در نتيجه سوء تغذيه شده و باعث اختلال در تکامل مغز شود .
۵ - آلودگي هوا : مغز بزرگترين عضو مصرف کننده اکسيژن در بدن ما است . هواي استنشاقي آلوده باعث کاهش اکسيژن رساني به مغز و در نتيجه کاهش کارائي مغز خواهد شد .
۶ - کم خوابي : خواب به مغز ما اجازه استراحت مي دهد . محروميت از خواب به مدت طولاني باعث تسريع مرگ سلولهاي مغزي مي شود .
۷ - پوشاندن سر هنگام خواب : خوابيدن با سر پوشيده باعث افزايش غلظت دي اکسيدکرين و کاهش غلظت اکسيژن شده که مي تواند منجر به اثرات مخرب مغزي شود .
۸ - کارکردن سخت فکري در طي بيماريها : کار فکري زياد يا مطالعه در هنگام بيماري منجر به کاهش کارائي مغز و افزايش صدمه به مغز مي شود .
۹ - فقدان تحريک فکري : تفکر بهترين راه تمرين مغز است . فقدان فعاليت فکري مي تواند باعث چروکيدگي مغز شود .
۱۰ - بندرت صحبت کردن : مکالمه هوشمندانه باعث تسريع کارائي مغز مي شود .

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

بانک زمان...


بانكي را در نظر بگيريد و فرض كنيد که اين بانك هر روز صبح ٨٦٤٠٠ تومان به شما اعتبار مي‌دهد با اين توضيح كه شما ميتوانيد فقط در همان روز از آن اعتبار استفاده كنيد . قانون اين بانك بدينگونه است كه هيچ موجودى حسابى از يک روز به روز بعد منتقل نمي‌شود و هر شب هر مقدار پولى که در حساب شما مانده باشد و شما نتوانسته باشيد در طول روز آن را خرج کنيد از حساب شما برداشته مي‌شود و بعبارتي موجودي حساب شما در پايان هر روز صفر خواهد بود! در اين صورت شما چه مي‌کنيد؟
البته که سعى مي‌کنيد تا ريال آخر آن را هر روز خرج کنيد! مگر اين طور نيست؟

مطمئنا بر همه ما واضح و مبرهن است كه هر يک از ما چنين بانکى را در اختيار دارد. نام آن به اصطلاح بانك «زمان» است. در طلوع هر صبح، ٨٦٤٠٠ ثانيه به ما اعتبار مي‌دهد و هر شب، هر چقدر از آن را که براى هدفها و منظورهاى خوب سرمايه‌گذارى نکرده باشيم از دست مي‌دهيم. هيچ موجودي‌اى از يک روز به روز ديگر منتقل نمي‌شود و نيز امکان استفاده از اعتبار فردا هم در امروز وجود ندارد. مانند اينکه هر روز حساب جديدى براى ما گشوده مي‌شود و هر شب، باقيمانده موجودى سوزانده و از بين برده مي‌شود. اگر نتوانيم از اعتبارى که هر روز در اختيارمان گذاشته مي‌شود استفاده کنيم، متاسفانه ما در اين بازي بازنده‌ايم ! درست است ! بازي زندگي را مي گويم ! در هر زمان هيچ برگشتى به عقب وجود ندارد، به حساب فردا نيز نمي‌توان خرج کرد و بايد با موجودى امروز ساخت. بنابراين بهترين کارى که مي‌شود کرد سرمايه‌گذارى براى سلامتى، شادى، موفقيت و تعالى است!

۱۳۸۷ خرداد ۵, یکشنبه

زشت ترين زن!!

مردي تعريف مي کرد که با دو دوستش به جنگل هاي آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبيله زنان وحشي شدند، آنها دو دوستش را کشتند. وقتي از او پرسيدند چرا تو زنده ماندي، گفت: زن هاي وحشي آمازون از هر يک از ما خواستند چيزي را از آنها بخواهيم که نتوانند انجام بدهند.
خواسته هاي دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتي نوبت به من رسيد به آنها گفتم: لطفا زشت ترين شما مرا بکشد!

بزرگ ترین زن!!

يک روز سه زن که سر يک چيز پيش پا افتاده دعوايشان شده بود و در کلانتري با صداي بلند داد و بيداد راه انداخته بودند، طوري که کم مانده بود شيشه ها ترک بردارند. ظاهرا قصد ساکت شدن هم نداشتند. اما وقتي مامور پليس به آنها گفت که اول کسي که بزرگ تر از دو نفر ديگر است، حرفش را بزند، همه آنها ساکت شدند!

رابطه امضاء با شخصيت

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند.
كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند.
كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند.
كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند.
كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند.
كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند.
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند.
كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند.
كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند.
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند.

۱۳۸۷ خرداد ۴, شنبه

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد!!

متن حكايت ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

فرق دخترا و پسرا !!

1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!!!!!!!!!!!!!!!
6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست. 9
-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
15-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب
16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!
17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!
23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

بهشت وجهنم

بهشت زماني است که شما داراي: حقوق آمريکايي ، خانه بريتانيايي ، غذاي چيني ، اتومبيل آلماني و زن ايراني باشيد .
جهنم زماني است که شما داراي: اتومبيل آمريکايي ، زن بريتانيايي ، خانه چيني ، غذاي آلماني و حقوق ايراني باشيد.

پرتاب یخچال از بالکن!!!!

روزی يک مريض به دكتر مراجعه کرد و از كمر درد شديد شكايت داشت...

دكتربعد از معاينه ازش پرسید : خب، بگو ببينم واسه چي كمرت درد می کنه ؟!
مريض گفت : محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم ، امروز صبح زودتر به خونم رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم!
وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده ، در بالكن هم باز بود، من سريع دويدم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم!
وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه مي‌دويد و در همان حال داشت لباس مي‌پوشيد!!!
من هم يخچال را كه روي بالكن بود بلند کردم و پرتاب كردم به طرف اون!
فکر کنم دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچال باشه...
مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته!
دكتر بهش گفت : مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟!
مريض پاسخ داد : بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود...
ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم، من
سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباس‌هایم را مي‌پوشيدم، شما باور نمي‌كنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!!!
وقتي مريض سوم وارد شد به نظر ميرسید كه حالش حتی از دو مريض قبلي هم وخيم‌تره !
دكتر در حالي كه شوكه شده بوده پرسید : تو دیگه از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!
و بیمار جواب داد : خب، راستش من بالاي يک يخچال نشسته بودم كه يهو يک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...!!!

ضدحال

ضدحال يعنی وقتی يه کار مهم تو اينترنت داری کانکت نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه لباس خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی هیستوری پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال يعنی پژو آردی!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال يعنی کالر آی دی داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

دعای طوطی ها

یک روز خانمی برای طرح مشکلش به کلیسا رفت ، او با کشیش ملاقات کرد و گفت:
من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند ، اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند بگویند :
"ما دو تا فاحشه هستیم ، میای با هم خوش بگذرونیم؟!!"
این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطر انداخته ، از شما کمک میخواهم ، من را راهنمایی کنم که چگونه آنها را اصلاح کنم ؟!
کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت :این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بگویند ...
من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم ، آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند...
به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید، شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند ...!
خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت...
فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت، کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت :
یکی از طوطی های ماده گفت: "ما دو تا فاحشه هستیم ، میای با هم خوش بگذرونیم؟!!"
طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند و سپس یکی به دیگری گفت :
اون کتاب دعا رو بذار کنار، دعاهامون مستجاب شد !!!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

خودروی اسلامی !:

(حاجی وارد خانه‌اش می‌شود. مردی حدودا شصت و هفت هشت ساله است با ته‌ریش و شکم بزرگ یک بازاری جاافتاده)
حاجی- سلیمه؟ سلیمه؟ کجائی؟
سلیمه- (زنی میان‌سال. به سختی و با پا درد راه می‌رود. در چهارچوب آشپزخانه ظاهر می‌شود) چیه حاجی؟ سبزی کوکو خریدی؟
حاجی - سبزی مبزی را ولش. «خودرو اسلامی‌»مان را تحویل گرفتم. بپر بالا برویم یک چرخی بزنیم
سلیمه- اِ؟ بگو جون سلیمه؟ آخ جان، (قدری پشت چشم نازک می‌کند و قمیش می‌آید) ناقلا حالا می‌خواهی من رو کجا‌ها ببری؟
حاجی- (بی‌ حوصله) بابا این حرف‌ها از ما گذشته. من می‌خواهم بروم ماشین رو امتحان کنم. می‌آئی بیا، نمی‌آئی نیا.
سلیمه- صبر کن زیر غذا رو خاموش کنم.
(حاجی و سلیمه در داخل «خودرو اسلامی»‌شان. چند خیابان و چهارراه را طی می‌کنند).
سلیمه- حاجی می‌گویم برویم خانه اختر خانم اینها. آتش می‌گیرد وقتی ماشین نوی ما را ببیند.
حاجی- راست می‌گوئی زن. با آن شوهر مفلوک بدبختش. مردک خیال می‌کند مدیر چنین و چنان گمرک شده خیلی رفته بالا. برویم در خانه‌شان. (بلند به جی.پی.اس ماشین) اختر خانم اینا.
سلیمه- اوا حاجی چرا از این‌طرف پیچیدی؟ خونه اخترخانم اینا که مستقیم است.
حاجی- کامپیوتر ماشین خودش این مسیر را انتخاب کرد. این مسیر «اصلح» است. اگر مستقیم برویم دو تا مسجد در مسیر هستند ولی اگر از این طرف برویم پنج‌تا مسجد را می‌بینیم. عبور از مقابل مسجد ثواب دارد. ماشین اسلامی خودش اتوماتیک مسیر پرثواب‌تر را انتخاب می‌کند.
(۴۵ دقیقه بعد. حاجی و سلیمه کلافه در راه‌بندان مانده‌اند)
حاجی- مگر تکان می‌خورند لامصب‌ها؟ حالا میان این همه ماشین من هم … سلیمه بگرد ببین این دور و برها مسجد نیست؟ قضای حاجتم گرفته.
سلیمه- حاجی تو هم وقت گیر آورده‌ای ها. اون‌ها، آن هم از مسجد.
حاجی- (قدری جلوتر جلوی مسجد دوبله نگه می‌دارد. داد و بیداد پشت‌سری‌ها در می‌آید. حاجی پنجره را می‌کشد پائین و یک سری فحش آب کشیده بین او و چند تا از راننده‌های گذری رد و بدل می‌شود. شیشه را بالا می‌دهد). من الان بر می‌گردم.
(دگمه‌ای را می‌زند، داشبورد کنار می‌رود و یک آفتابه آب از پشت داشبورد بالا می‌آید. سلیمه وحشت می‌کند)
سلیمه- وای! بحق چیز‌های ندیده و نشنیده.
حاجی- (قدری با تمسخر) پس چی فکر کردی؟ خودرو اسلامی همینه دیگه
(آفتابه را بر می‌دارد و خارج می‌شود. چند دقیقه دیگر بر می‌گردد. آفتابه را روی سینی مخصوص آفتابه قرار می‌دهد و دگمه را می‌زند. آفتابه می‌رود پشت داشبورد).
سلیمه- اَه، حاجی، آفتابه نجس آب چکون را همینجوری می‌آوری توی ماشین؟
حاجی- خیالت راحت باشه زن. صدای شُر شُر آب را می‌شنوی؟
سلیمه- (با دقت گوش را به داشبورد می‌چسباند) اوا، آره حاجی.
حاجی- دستگاه کُر دهنده آفتابه است دیگر. ماشین اسلامی حرف ندارد زن.
(استارت می‌زند ولی ماشین روشن نمی‌شود)
ای بر پدر هرچی آدم کلاه‌برداره. روشن شو دیگر کوفتی.
سلیمه- حاجی خون خودت را کثیف نک…(حرفش با صدای اذان که بطور خودکار از رادیوی ماشین پخش می‌شود قطع می‌گردد) حاجی- ای مصبت را شکر. وقت اذان شد. ماشین دیگر روشن نمی‌شود تا چهل و پنج دقیقه. پاشو زن برویم نمازمان را بخوانیم برگردیم (در حال پیاده شدن و با خود) حالا خوب شد وسط اتوبان نبودیم.
(حاجی و سلیمه بر می‌گردند. سوار ماشین می‌شوند و می‌روند. پشت چراغ قرمز بعدی متوقف می‌شوند. ناگهان تمام شیشه‌های ماشین بجز شیشه کنار سلیمه دودی می‌شوند بنحوی که به سختی می‌توان بیرون ماشین را دید.)
سلیمه- حاجی خاک عالم. چرا اینجوری شد؟
حاجی- این سیستم «حفظ ناموس مومن»ش است. یحتمل ماشین کناری من یک خانم بدحجاب است. خودرو اسلامی درصورت حس کردن «نامحرم عامل تحریک» بصورت اتوماتیک شیشه‌هایش دودی می‌شوند بجز شیشه‌ای که سمت «حلال» آدم است.
(چراغ سبز می‌شود. شیشه‌های ماشین بحال عادی در می‌آیند. دم چراغ قرمز بعدی شیشه سمت سلیمه سیاه می‌شود) دیدی گفتم؟ نا محرم از هر جنس را تشخیص می‌دهد.
سلیمه- حاجی خیلی مانده؟
حاجی- سه تا چهار راه دیگر. حوصله‌ات سر رفته دست کن توی جای تسبیحی و تسبیح را بردار شروع به ذکر کن. نمی‌خواهی هدفون مخصوص دعا و راز و نیاز را بگذار روی گوشت حال کن (ماشین ناگهان تغییر مسیر می‌دهد) اِ؟ این چرا همچین می‌کند؟
(صدای کامپیوتر ماشین بلند می‌شود: «در حال دور شدن بیش از حد از قبله مسلمانان بودید. جهت حصول ثواب، مسیر اصلاح شد»). سلیمه- حاجی این ماشین تا شب ما را توی خیابان‌ها الکی الکی می‌گرداند.
(با غیظ رادیو را روشن می‌کند، صدای نوحه از رادیو پخش می‌شود) اوا حاجی؟
حاجی- بابا این رادیوش کجا بود؟ روی ام.پ.تری پلی‌رش هشتصدو بیست تا نوحه و دعای مختلف دارد. تازه اگر نپسندیدی می‌دهی کارت مفاتیح می‌خری می‌گذاری اینجا برایت دعا پخش کند
(ماشین ناگهان با ترمز شدیدی متوقف می‌شود).
سلیمه- این چرا همچینی شد؟ نزدیک بود بروم توی شیشه.
حاجی- نمی‌دانم
(ناگهان صدای کامپیوتر ماشین در می‌آید «بخش آب گرفته خیابان «نجس» است. بصورت «دیفالت» خودرو قبل از نجس شدن تایرهایش توقف کرد. اگر مایل هستید به پیش بروید بعدا باید خودرو را به کارواش ببرید تا از آن رفع نجاست شود»). بابا ول کن، برویم. (گاز می‌دهد)
سلیمه- راستی حاجی صحبت «نجاست» شد، از مینو و شوهر آلمانیش چه خبر؟
حاجی- (بر افروخته می‌شود) تو هم وقت گیر آورده‌ای به دختر خواهر بیچاره من گیر می‌دهی؟ «هانس» نجس نیست، قرار است هم مسلمان بشود و هم ختنه.
سلیمه- واه، خاک عالم. مردکه گنده چهل ساله و ختنه! اصلا زن این خارجی‌ها شدن گناه دارد.
حاجی- (یک سری دگمه را می‌زند، روی صفحه تلویزیون کوچکی جلوی سلیمه تصویر کتابی ظاهر می‌شود) ببین زن، این توضیح‌المسائل. خودت بگرد تویش احکام ازدواج و ختنه را پیدا کن. سلیمه- حاجی این کجا بود؟حاجی- خودرو اسلامی‌است دیگر. توضیح المسائل بیست و سه نفر از علمای طراز اول زنده و مرده را بصورت «پی.دی.اف» دارد. تازه اگر عینکت را نیاورده‌ای می‌توانی بگوئی برایت احکامی که می‌خواهی را بلند بلند بخواند.
(ماشین به راهش ادامه می‌دهد. ناگهان بصورت خودکار می‌پیچد جلوی یک ماشین دیگر و تمام چراغ‌ها و فلاشرهایش شروع به خاموش روشن شدن می‌کند)
حاجی- لااله الا الله. باید ببرمش کمپانی بدهم این سیستم «امر به معروف و نهی از منکر»ش را خاموش کنند.
(شیشه را پائین می‌کشد و به ماشین عقبی که دو دختر و دو پسر جوان خوش‌تیپ سوار آن هستند و قدری ترسیده‌اند اشاره می‌کند تا رد شوند و بروند). عجب روزگاری شده‌ها.
سلیمه- فساد بی‌داد می‌کنه توی این جامعه. باز خوبه که حاجی تو به‌ فکر ناموست بودی و از این ماشین‌ها خریدی. نامحرم که نمی‌تواند سوار این ماشین بشود حاجی؟ نه؟
حاجی- بابا زن تو چقدر فکرت خراب است. نامحرم غلط می‌کنه سوار خودرو اسلامی بشود. اولین چیزی که «کانفیگر» می‌کنند موقع تحویل این خودرو‌ها «حلال» صاحبش است، محرم‌ها.
سلیمه- (دست می‌کند از توی جا قرآنی یک روسری در می‌آورد. با شک به حاجی نگاه می‌کند) این مال کیه حاجی؟
حاجی- (کمی دست‌پاچه می‌شود) این؟ اِ اِ اِ… این مال دختر مهندسی است که ماشین را تحویل من داد. دختره می‌خواسته برود دانشگاه یادش رفته که روسری شنگول منگولی سرش است، آمده بوده محل کار باباش روسریش را عوض کند.
سلیمه- جان من حاجی؟
حاجی- جان سلیمه. من که نمی‌خواهم چیزی را از تو پنهان کنم.
سلیمه- چه‌می‌دانم ولله. آدم این روزها به تخم چشم خودش هم نمی‌تواند اعتماد کند.
حاجی- (موبایلش زنگ می‌زند. صدای ظریف و لوند زنی از بلندگو‌های ماشین در اتومبیل می‌پیچد)
صدای زن- سلام حاج حاجک من. ماشین چطوره عشق من؟
حاجی- (به شدت خودش را گم می‌کند. سریعا موبایل را خاموش می‌کند) بر پدر مزاحم لعنت.
سلیمه- حاجی این خانومه کی بود؟ تو را از کجا می‌شناخت؟
حاجی- مزاحم بود.
سلیمه- اما گفت «حاجی» و «ماشین»
حاجی- (حق به جانب) مگر فقط من یکی در این شهر توفیق زیارت خانه خدا نصیبم شده؟ مگر من تنها حاجی ماشین‌دار این شهرم؟ سلیمه- (قانع شده)‌ چه‌ می‌دانم ولله. (از کیفش یک شوکولات کوچک در می‌آورد و در دهانش می‌گذارد. ناگهان بوق کرکننده‌ای فضای داخل ماشین را پر می‌کند).
حاجی- این بوق «روزه ‌خوری رمضان‌»ش است. (چند تا دگمه را امتحان می‌کند و صدا خاموش می‌شود) گمانم تقویمش خوب «ست‌آپ» نشده. ماه رمضان دو ماه قبل بود.
(نیم ساعت بعد جلوی خانه اخترخانم اینا نگه می‌دارند)
سلیمه- حاجی برو یک جای خلوت نگه دار من بتوانم این روسری گل‌گلیه را سرم کنم زیر چادر.
حاجی- (با پوزخند شیطنت آمیز دگمه‌ای را فشار می‌دهد. تمام شیشه‌های ماشین سیاه می‌شوند) عزیزجان می‌توانی روسری‌ات را همینجا عوض کنی. شیشه‌های دودی ماشین نمی‌گذارند کسی ناموس آدم را ببیند.
سلیمه- (چادرش را بر می‌دارد) اوا حاجی شما‌ هم که رفته‌ای فرداعلاترین ماشین بازار را خریده‌ای.
حاجی- (با لبخندی هوس آلود دستش را به گردن و گوش سلیمه می‌کشد) زن، باز هم که این گوشواره قدیمی‌ها را زده‌ای به خودت. سلیمه- (با کرشمه) چکار کنم حاجی؟ گوشواره نو ندارم که.
حاجی- (خودش را قدری به سلیمه نزدیک می‌کند) خوب همین فردا می‌رویم مغازه حاجی علی‌اکبر خودم برایت یک جفت گوشواره ناز می‌خرم. خوبه؟…
(صحنه تاریک می‌شود. نم نم باران شروع به باریدن می‌کند. وقتی صحنه روشن می‌شود می‌بینیم که جماعتی حدود ده پانزده نفر دور ماشین حاجی جمع هستند و سلیمه و حاجی داخل ماشین با هم مشغول عشق‌بازی. شیشه‌های ماشین از حالت دودی به حالت معمولی درآمده‌اند. ناگهان سلیمه به خودش می‌آید و از بغل حاجی بیرون می‌پرد)
سلیمه- ای وای خاک عالم حاجی!
حاجی- (کلافه، متوجه اوضاع می‌شود. دست می‌برد و دگمه رنگ شیشه را فشار می‌دهد. هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حاجی از خشم دارد سرخ می‌شود) پدر سگ!
سلیمه- (در حالی که سعی دارد خودش را بپوشاند) حاجی یک کاری بکن.
حاجی- مگر نمی‌بینی خراب شده؟ (ناگهان تمام چراغ‌ها و فلاشرهای ماشین به همراه هر آنچه امکانات صوتی مثل نوحه و توضیح کامپیوتر و امثال‌هم دارد همگی با هم روشن می‌شوند. حاجی و سلیمه دست‌پاچه می‌خواهند درهای خودروی اسلامی را باز کنند و از آن خارج شوند ولی درها قفل شده. ) لامصب. یک نم بارون آمد همه سیم‌میم‌های «خودرو اسلامی» قاطی کرد. این هم از جنس وطنی اسلامی.
(تا حاجی و سلیمه مشغول تقلا برای باز کردن درها هستند ماشین گشت اخلاقی با چراغ‌های گردان و آژیر پشت سرشان توقف می‌کند و مامورها از ماشین پیاده می‌شوند و به سمت «خودروی اسلامی» می‌روند. حاجی و سلیمه با ترس به مامورینی که به آنها نزدیک می‌شوند نگاه می‌کنند. صحنه تاریک می‌شود).

انجام 40 کار مفید در کمتر از 10 دقیقه !

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:
۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیه‌ی مناسب. _____________ ۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:
۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش تولید کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجره‌ای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.
۳۳- کمی آجیل بخورید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!
کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید.
منبع: پرشین وی

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

مورچه ها !!

یک جوجه (احتمالاجوجه فاخته) که تازه از تخم بیرون آمده،از لانه اش بیرون افتاده و...
بقیه ماجرا را در عکس ها ببینید:
عکس 1
عکس 2
عکس 3
عکس ها با دوربین گوشی K550 سونی اریکسون (توسط خودم) گرفته شده است.

نظر سنجي از مردم دنيا !!!

طی يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد.
سئوال اين بود:
" نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ "
كسي جوابي نداد زیرا:
در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟
در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟

خر کيف!!!

خر کيف يعني سر کلاس کارداني نشسته باشي، دونفر از جلوي در کلاس رد بشن و بگن :" نه اينجا نيست... اينا بچه هاي کارشناسي ارشدن "•
خر کيف يعني کلاستو دو در کني و همون روز استاد حضورغياب نکنه!
خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!•
خر کيف يعني راننده تاکسي باشي و دانشجوي پزشکي رو سوار کني اونوقت وقتي مي خواد پياده شه بر حسب عادت به محيط دانشگاه بگه: مرسي آقاي دکتر!
خر کيف يعني زنگ موبايلت حسابي جلب توجه کنه!
خر کيف يعني کسب بالاترين نمره ميان ترم فقط از راه تقلب و امدادهاي غيبي!
خر کيف يعني فکر کني کارتت تموم شده ولي در کمال نااميدي کانکت شي و ساعتها تو اينترنت بچرخي!
خر کيف يعني بابات قبض موبايلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اينقدر رقمش نجومي شده!
خر کيف يعني استادت بگه نگران نباش! نمي افتي!
خر کيف يعني با دوستات بري تريا، دوست اصفهانيت حساب کنه!
خر کيف يعني توي يک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!
خر کيف يعني دانشجو نباشي ولي از سايت دانشگاه، مفتکي استفاده کني!
خر کيف يعني پشت چراغ قرمز از ماشين بغلي يه چيزي پرت شه تو ماشينت (مثل شماره تلفن و يا حتي گوشي طرف!)
خر کيف يعني تو دانشگاه همراه دوستت داري ميري ولي پسر همکلاسيت فقط به تو سلام ميکنه!
خر کيف يعني يه جا با يه نفر همصحبت شي و رمانتيک بگه: "از قيافه تون معلومه کهدانشجويين!"
خر کيف يعني توي مهموني باشي و يکي از خانوماي باکلاس و کار درست فاميل صدات کنه: خوشگل خانوم!
خر کيف يعني يک منشي با مدير عامل شرکت ازدواج کنه!
خر کيف يعني بين کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به يک آدم اهل رو درواسي بچسبوني و بري باهاش ناهار بخوري!
خر کيف يعني موقع امتحان عملي استاد بره بيرون از کلاس و در رو هم ببنده!
خر کيف يعني هيچي نخونده باشي و همه رو از رو دست بغليت بنويسي بعد نمره ت از اون بيشتر شه!
خر کيف يعني استاد يک سوال قلمبه بپرسه هيچکش جز تو نتونه جواب بده!
خر کيف يعني وقتي مهموناي شهرستانيتون مي رن بچه شون قشنگترين عروسکشو جا بذاره!

سوال‌های کنکور

سوال‌های کنکور امسال (1386) را دیده‌اید؟
بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟
الان خدمتتان عرض می‌کنم: یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟
پس سوال‌ها را بخوانید:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«به نام خدای................ بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین 2) مهربان 3) کریم 4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چه‌گونه گور .......... گرفت»
1) شهرام 2) مهرام 3) بهرام 4) آرام

به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. :

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«که گوید برو ...... رستم ببند نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست 2) پا 3) کمر 4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.« .................پرده‌ی پندار دریدند یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا 2) مردم همه‌جا 3) مردم همیشه 4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«گل همی پنج روز و ....... باشد وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت 2) چهار 3) شش 4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«ارزش هر کس به درک و .... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم 2) پرهیز 3) دوری 4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن 2) ایستادن 3) خواب 4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است!!! فکر کنم طراح عزیز شب قبل از طرح سوال صد سال تنهایی مارکز را خوانده! که در جایی از آن، اهالی ماکوندو، به علت شیوع یک نوع بیماری، به هنگام بیماری خواب می‌دیدند و بعد خواب‌های‌شان با هم قاطی می‌شد! خداست جناب طراح! خدا!

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

عشق ژاپنی







تیم پروژه

ریش بلند و حماقت


استادي در کتابی خواند که ریش بلند دلیل حماقت است .آینه برداشت و خود را مشاهده کرد و دید ریش بلندي دارد با خود گفت فردا اين مطلب را در كلاس بگويم و رسوا شوم. چون قیچی نیافت قبضه ای از ریش خود را گرفت و نزد چراغ برد تا بسوزاند که ناگاه ریش و صورتش بسوخت و مدتی در خانه بستری شد
پس از بهبودي قلم برداشت و در حاشیه کتاب نوشت :به تجربه ثابت شده است!

دلایل افتخار به زن بودن


دلایل افتخار به زن بودن
1- نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما می‌گذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمار هستید با کمی وسایل آرایش می‌توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایرادنمی‌گیرد( کاری که بسیاری از آقایان مد روز یواشکی انجام می‌دهند).
3- تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند.
4- مجبور نیستید سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6- عمرتان بسیار طولانی است.
7- آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی‌آورید.
8- همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمی کنید.
10- بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب جلز و ولز کرده و کرکری می خوانید.
11- ریش و سبیل ندارید که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبیلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.
14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمی می‌رسید و حالاحالاها بایدبدوند تا به پای شما برسند!.
15- بهشت زیر پای شماست.
16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب کردنشان نداشتید، با سرکردن یک روسری قضیه حل است.
17- همیشه در کیفتان آینه دارید و موقعی که در سلف سرویس دانشگاه قورمه سبزی می‌خورید یک دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی کند.
18- همیشه تمیز ونظیف و خوشبو هستید.
19- به وزنتان اهمیت می دهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمی شود.
20- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.
21- مجبور نیستید از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید، مثل خانمها در خانه می‌نشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه!!! از شما اجازه ی حضور بگیرند.
22- می‌توانید موهایتان را بلند یا کوتاه کنید و هر نوع لباسی که دوست داشتید بپوشید از شلوار تا دامن... و هرنوع کفشی را بپسندید به پا کنید از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر.
23- مجبورنیستیدبارهای سنگین را جابه جا کنید یا تن به مشاغل سخت و پایین بدهید چراکه شما یک خانم هستید!.
24- حق تقدم با شماست.
25- مرد از دامن شما به معراج می رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمی کشید و از فرط حسادت کبود نشده و خون راه نمی اندازید.
27- نیم بیشتر صندلی های دانشگاه ها را شما تصاحب کرده اید.
28-ضعیف کش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی کنید.

دلایل افتخار به مرد بودن


1- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می‌شود.
2- مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر30 ثانیه است.
3- برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
4- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌کنید.
5- دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.
7- لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
8- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9- همکارانتان نمی‌توانند اشک شما را در بیاورند.
10- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12- با یک دسته گل می‌توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.
13- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
14- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.
15- می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید.
16- حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18- ... و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد.

یک رابطه منطقی جالب

Funny Equations!
Human = eat + sleep + work + enjoy
Donkey = eat + sleep Therefore
Human = Donkey + work + enjoy
If, Human - enjoy = Donkey + work
In other words
Human that don't know enjoy = Donkey that work
************ ********* ********* ********* *********
Men = eat + sleep + earn money
Donkeys = eat + sleep
Therefore, Men = Donkeys + earn money
If Men - earn money = Donkeys
In other words
Men that don't earn money = Donkeys
************ ********* ********* ********* *********
Women = eat + sleep + spend
Donkeys = eat + sleep
Therefore, Women = Donkeys + spend
If, Women - spend = Donkeys
In other words,
Women that don't spend = Donkeys
************ ********* ********* ********* *********
To Conclude:
* Men earn money not to let women become Donkeys!
* Women spend not to let men become Donkeys!
== >* Man + Woman = 2 Donkeys!
And the Donkeys lived happily ever after!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

چگونه و چه زمانی بنزین بزنیم؟


اطّلاعاتی که ذیلاً ذکر می‌شود بسیار جالب و سبب صرفه‌جویی، یا بهتر بگویم، استفادهء بیشتر و بهتر از بنزینی است که خریداری می‌نمایید. این مطلب به زبان انگلیسی بوده که به فارسی برگردانده شده،تا برای تعداد بیشتری مفید فایده باشد. امید که چنین باشد.
چند راهنمایی برای بنزین زدن ،من نمی‌دانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار می‌پردازیم. امّا رشتهء کاری من مدّت 31 سال در زمینهء نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که می‌خریم حدّاکثر استفاده را بکنیم.در اینجا در خطّ لولهء کایندر مورگان که من در سان خوزهء کالیفرنیا کار می‌کنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل می‌دهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 000ر800ر16 گالن است.
فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایین‌ترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپ‌بنزین‌ها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظ‌تر و متراکم‌تر است. وقتی هوا گرم می‌شود، بنزین منبسط می‌گردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب می‌شود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا می‌کند.هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت می‌کند. امّا جایگاه‎های سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپ‌هایشان نیستند.
وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید می‎بینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل می‌شود به حدّاقلّ می‌رسانید. همهء شیلنگ‌ها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار می‌شود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی می‌شود به طوری که وقتی شما بنزین می‌زنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان می‌‎دهد بنزین نزده‌اید.
یکی از مهم‌ترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال می‎کند. بنزین به مراتب سریع‌تر از آنچه که تصوّر می‎کنید تبخیر می‌شود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل می‌کند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاه‌های بنزین، اینجا که من کار می‎کنم، هر تانکری که ما بارگیری می‎کنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد.
نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین‌ نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه می‌شود سبب می‌گردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً ته‌نشین می‌شود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود. امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد.

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.- آهای، آقا پسر!پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:- شما خدا هستید؟- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

مادر مهربان

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

گردفرامرز

گردفرامرز

مدیریت حرفه ای زندگی

مدیریت حرفه ای زندگی

انتظار جمعه

هر لحظه نفس رشته ز گیسوی تو دارد
هر ثانیه این دل تپش از سوی تو دارد
هر دقیقه در بند جهان پای به پایم
هر ساعت آسوده که دل،روی تو دارد
هر نیم شبان خواب ز چشمم بربایی
هر صبح صبا نکهتی از بوی تو دارد
هر روز به پهنای جهان نور ز رویت
هر شب آسمان رنگ ز گیسوی تو دارد
هر هفته دل زار به انتظار جمعه
هرجمعه صفا ز وعده ًروی تو دارد
هر ماه که نو شد به نظاره بنشینم
هر ماه کمان،جلوه ز ابروی تو دارد