۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

انتظار جمعه

هر لحظه نفس رشته ز گیسوی تو دارد
هر ثانیه این دل تپش از سوی تو دارد
هر دقیقه در بند جهان پای به پایم
هر ساعت آسوده که دل،روی تو دارد
هر نیم شبان خواب ز چشمم بربایی
هر صبح صبا نکهتی از بوی تو دارد
هر روز به پهنای جهان نور ز رویت
هر شب آسمان رنگ ز گیسوی تو دارد
هر هفته دل زار به انتظار جمعه
هرجمعه صفا ز وعده ًروی تو دارد
هر ماه که نو شد به نظاره بنشینم
هر ماه کمان،جلوه ز ابروی تو دارد

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
شعر جالبی بود
این شعر از کدام شاعره؟

علی گفت...

ممنونم
این نظر لطف شماست
شعر از خودمه